جهود بین الملل، مالکیت و سیاست های تعدیل ساختاری

مالکیت یکی از اصلی ترین مسائل در ذهن جهود است؛ در راس آن مالکیت تولید پول و سرمایه و سپس مالکیت منابع و صنایع تولیدی چه به صورت سهام و چه به صورت مالکیت تام؛ یا به بیان دیگر نخست مالکیت بانک و در گام بعد مالکیت کارخانه، بیمه و دیگر صنایع و منابع. با نفوذ سرمایه ی جهود در منابع و صنایع لندن و در نهایت تامین مالی حزب های سیاسی و سیاست مداران که به استعمار جهانی انگلوساکسون منجر شد سیاست های تعدیل ساختاری همچون خصوصی سازی در کشورهای مستعمره از هند و چین گرفته تا آفریقا توسط رسانه های جهود تبلیغ و تشویق شد که نمونه ی بارز آن را می توانیم در تشکیل شرکت خصوصی و سهامی هند شرقی(East India Company) مشاهده نماییم که نقطه ی آغازی بر استعمار انگلوساکسون در هند بود. این سیاست ها امروز نیز در استعمار نو تحت عنوان پیشنهاد و برنامه ی توسعه توسط سازمان های بین المللی همچون صندوق بین المللی پول و بانک جهانی که تحت حمایت مستقیم مالی جهود و شرکت های بین المللی هستند به کشورهای در حال توسعه تجویز می گردند. مسئله ی مالکیت چه به صورت دولتی(کمونیسم) و چه خصوصی(سرمایه داری) همواره مورد تاکید ذهن جهود بوده و بر خلاف باور عموم این ذهن جهود بوده که هر دو نظام سرمایه داری(آدام اسمیت، هربرت اسپنسر و میلتون فریدمن) و کمونیسم(مارکس، لنین و تروتسکی) را پدید آورده است و این همواره جهود بوده که در پایان بیشترین منفعت و قدرت را کسب نموده است(به عنوان مثال خاندان روثچایلد، راکفلر، مورگان و …)؛ چرا که این مالکیت است که تعیین می کند سود و منفعت به چه کسی برسد و در طول تاریخ این مالک و صاحب سرمایه و منبع بوده که سود و منفعت حاصل از کار بَرده(در سده های پیشین) و کارگر(در جهان امروز) را تصاحب نموده و نه آنکه با کار و تلاش و مشقت محصولی را تولید کرده باشد. جهود بین الملل با در دست داشتن رسانه ها و با صاحب شدن دانشگاه ها و اتاق های فکر و در نهایت اجیر کردن اساتید و پژوهشگران حوزه ی اقتصاد به کشورهای مستعمره و جهان سوم چنان قبولانده و می قبولانند که کشورهاشان برای توسعه باید الگویی به نام «شوک درمانی» را اتخاذ و طی آن مالکیت تمام منابع خود را به بخش خصوصی(جهود داخل) و در نهایت سرمایه گذاران خارجی(جهود بین الملل) واگذار نمایند. نمونه ی بارز این حربه را می توان در تربیت «پسران شیکاگو» در دانشگاه شیکاگو در سده ی اخیر توسط متفکر جهود میلتون فریدمن مشاهده کرد که با نفوذ و ایجاد حکومت نظامی در شیلی توسط پینوشه نخستین کشور مستعمره ی حاصل از استعمار نو را در آمریکای به وجود آوردند. نمونه ی دیگر آن را می توان در نفوذ پسران شیکاگو در اتاق های فکر اقتصاد دول بلوک شرق(چک اسلواکی، یگوسلاوی و شوروی) در اواخر سده ی گذشته مشاهده کرد که در آن جورج سروس، یکی از جهود بین الملل با تامین مالی اتاق فکر اقتصادی با رهبری اقتصاددان جهود جفری ساکس و ایجاد فساد در کابینه ی دولت ها ابتدا انقلاب های رنگی را به راه انداخته و سپس ابرقدرت شرق، اتحاد جماهیر شوروی را از روی نقشه محو نمود.

در ذیل ببینید: خصوصی سازی، سیاست های تعدیل ساختاری و فروپاشی شوروی!

آیا خصوصی سازی و بازار آزاد باعث توسعه ی کشور می شوند؟!

لازم به ذکر است که در ارتباط با سیاست های تعدیل ساختاری همچون خصوصی سازی و اثرات فاجعه بار آن نمونه های بسیاری وجود دارد که اکثرا شامل کشورهای جهان سومی آفریقا، آمریکای جنوبی، اروپای شرقی و آسیا می شوند؛ لکن نگارنده ی این مطلب به دلیل تبلیغات و شایعه پراکنی های بسیار سیاست مداران و به خصوص اقتصاددانان حامی سیاست های تعدیل ساختاری همچون خصوصی سازی و مدافعین تفسیریه ی جدید اصل ۴۴ نسبت به اثرات بسیار مثبت و مطلوب این سیاست ها در کشورهای توسعه یافته و حتی گاها علت اصلی توسعه و پیشرفت این کشورها!! از ذکر نتایج مربوط به کشورهای جهان سوم صرف نظر نموده و بریتانیا، یکی از قطب های سرمایه داری و اقتصادی جهان در سده های گذشته را به عنوان نمونه مورد بررسی قرار می دهد.

در ذیل ببینید: آیا خصوصی سازی باعث پیشرفت و توسعه ی بریتانیا شد؟

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*