وطن، ناموسِ ملت

خالق جهان هستی هیچ چیزی را نیافریده مگر آنکه  ابزار و وسیله ی مورد نیاز برای نیل به هدف قاییش را نیز به او اعطا کرده؛ خداوند هیچ ملتی را نیافریده جز آنکه خاک، مرز و بومی را برای امرار معاش به او اعطا کرده، هر ملتی با استفاده از ظرفیت های خدادادی و طبیعی کشورش می تواند بهره ی لازم را برده و منتفع گردد. گروهی نعمت های الهی را شکر گذار بوده، وطن خود را ناموس خود دانسته و در راستای حفظ این ناموس از هیچ تلاشی فروگذاری نمی کنند، درست همانطور که در زندگی زناشویی و خانوادگی خود از هیچ تلاشی برای حفظ و نگهداشت همسر و ناموس خود فروگذاری نمی کنند؛ اما این ملی گرایی و وطن پرستی به این معنا نیست، نبوده و نخواهد بود که آنها نسبت به دیگر مرز و بوم بی اعتنا باشند و در برابر ظلم و بی عدالتی موجود در آنها سکوت کنند و هیچ کمکی نکنند؛ درست همانند زندگی زناشوییشان، آنان در زندگی زناشویی اگر چه همسر و ناموس خود را قلبا و با تمام وجود دوست می دارند و آنها را در اولویت تمامی امور قرار می دهند، ولی این دوست داشتن و علاقه به هیچ وجه بدین مفهوم نیست که نسبت به نوامیس دیگران بی اعتنا باشند، بلکه نهایت تلاش خود را می کنند تا نوامیس دیگران را از خطر بی ناموسان متجاوز حفظ کرده تا در سلامت و عدالت زندگی کنند. گروه دوم که در طیف مقابل قرار داشته و رفتاری کاملا متناقض با گروه اول دارند، گروهی که تمامی مرز و بوم ها را خاک خود دانسته و خود هیچ خاکی را ندارند که در آن متولد شده باشند! گروهی که نمی توان اصالت و مرز و بوم مادری آنها را مشخص کرد، جهود،  نژادی پراکنده در تمامی عالم که طی سده ها و سال ها در تمامی مرز و بوم نفوذ کرده، تمام عالم را خاک خود دانسته و سعی دارند از هر مرز و بومی منفعت خود را برده و تمام عالم را تحت کنترل خود درآورند، آن گروه در زندگی خانوادگی و زناشویی نیز همین رویه را در پیش گرفته، لیبرالیسم را ترویج داده، سعی بر آن دارد بنیاد خانواده را نابود ساخته و غیرت گروه اول نسبت به ناموسش را تضعیف ساخته، هرزگی را ترویج داده و در زندگی روزانه ی خود هر روز از یک زن بهره می برد! این گروه به گروه اول همواره پیشنهاد همکاری دوجانبه در منفعت از وطن و مرز و بوم را می دهد، وعده ی توسعه و یک زندگی پر زرق و برق را به گروه اول داده و آن را وادار می کند که ناموسش، وطنش را به طور موقت یا دائمی به دست آن گروه بی ناموس فاقد وطن بسپارد تا آن گروه بی ناموس ثروت کلان بادآورده ی خود را در آن مرز و بوم آورد، منابع خدادادی آن مرز و بوم را استخراج کرده، به اصطلاح خود توسعه ایجاد کند و در نهایت پس ماندی از منفعت به دست آمده را به گروه اول دهد! چگونه می شود که فردی ناموس خود را به بیگانه می سپارد تا زیبا و جذابش کند، چند مدتی لذت مورد نظرش را برده و سرانجام آن را فرسوده و رنجیده خاطر به صاحب اصلیش باز گرداند؟؟!!

یونان، اروپا و تشکیل فلسطین اوراسیایی!

مدتی است که جهود(گروه دوم) آرزوی ایجاد وطنی نمادین را در ذهن دارد، وطنی آرمانی که در کتاب دینیشان از سوی خداوند به آنها وعده داده شده؛ وطنی جعلی که با تجاوز به ناموس فلسطینیان به دست آمد، تجاوز به خاک فلسطین از طریق مهاجرت گسترده، تشکیل حکومت مستقل و سرکوب صاحبان اصلی آن مرز و بوم؛ امروز این تجاوز به بالاترین حد خود رسیده و جهود توانسته شهر آرمانی خود، اورشلیم را به عنوان پایتخت کشور خود معرفی کند! این نژاد برای به منظور تحقق آرمان خود، اسرائیلی مستقل با پایتختی اورشلیم، حربه های مختلفی را به کار برده که تسهیل مهاجرت مسلمانان و اعراب خاورمیانه به اروپا از اصلی ترین این حربه ها می باشد؛ در این حربه مسلمانان و اعراب خاورمیانه به بهانه ی جنگ نه از طریق سوریه بلکه از طریق کشور امن و به دور از جنگ ترکیه به طور غیرقانونی وارد کشورهای اروپایی از جمله یونان می شوند!! یونانی هایی که به دلیل بدهی های هنگفت به شرکت های بین المللی جهودی از جمله گلدمن ساکس اقتصادش ورشکسته شده و تمامی منابع ملی حتی آب خود را به شرکت های بین المللی واگذار کرده است! تا یونانی ها رباخواری و استعمار شرکت های بین المللی جهود  را فراموش کرده و خشم خود را متوجه مسلمانان فقیر و مهاجر سازند! تا اسلام ستیزی رونق گرفته و سکولاریسم ترویج یابد و از همه مهم تر تجاوز جهود به خاک فلسطین مشابه تجاوز مسلمانان به اروپا خوانده شده و مشروعیت یابد و در گام آخر با تکیه بر نرخ بالای زاد و ولد مسلمانان در اروپا تفاوت قومی و فرهنگی اروپا و آسیا کاهش یافته و شرایط برای تشکیل حکومت بولشویسم اوراسیایی فراهم گردد!    

 

 

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*