مالکیت آنچه که از «کار» به دست می آید باید در اختیار فردی باشد که کار می کند!

وظیفه ی حکومت است که لازمه های زندگانی را فراهم آورده و به دنبال کسب بالاترین سود مالی ممکن نباشد. ممکن است بیان این امر به عنوان یک اصل برای مردم عادی بسیار ساده و سطحی به نظر برسد. در نظر آنان معمولا روال بر این است که چیزی که تولید کننده، کشاورز و کارگر به بار می آورد یا توسط خودش مصرف شده یا به وسیله ی تجارت توسط دیگران مصرف می شود. در نگاه آنها تجارتی که ارتباطی با تولید یا مصرف نداشته باشد احمقانه، غیرممکن یا خلاف عقل است. این پدیده ما را به یکی از بزرگ ترین مشکلات فکری مرتبط با کار سوق می دهد. البته این طرز فکر در ارتباط با معنا و اهداف کار و اقتصاد کاملا صحیح است، اما متاسفانه امروزه آنچه که اقتصاد سیاسی خوانده می شود به هیچ وجه این ادعا را تصدیق نمی کند. اگر شما با دقت بیشتری به اوضاع بنگرید متوجه شاخصه های اسفناکی خواهید شد که کاملا متضاد با وظیفه ی اصلی و واضح تمامی اقتصاد های سیاسی است!
در ارتباط با قرض دهندگان پول و سوداگران چطور؟ آیا این چپاولگران جهانی هیچ اقدامی را در جهت فراهم آوردن لوازم و احتیاجات زندگی فراهم صورت می دهند؟ خیر! آیا آنها هیچ ارزشی را به وجود آورده و می آورند، آیا هیچ چیزی را تولید می کنند؟ خیر! آنان از لحاظ اقتصادی دزدان و خائنانی هستند تنها در حال ثروت اندوزی!
در مورد بانک ها چطور؟ آنها پول را جا به جا می کنند و «اعتبار» می دهند…آنها به چه کسانی اعتبار می دهند؟ به مستمندان و قشر کارگر که هیچ مسکنی برای خود ندارند یا ساخت خانه برای حل معضل همیشه موجودِ مسکن؟! خیر! یا به کشاورزان یا کسانی که لوازم اقتصادی را تولید و توزیع می کنند؟ بسیار سخت گیرانه و تنها در صورت وجود ضامن و ضمانت بالاتر و بیشتر از مبلغ معمول و طبیعی! از همه مهم تر، آنان از این وام بهره می گیرند!! آیا بانک ها هیچ اهمیتی می دهند که مشتریانِ تولید کنندگان به خوبی و با سرعت خدمت رسانی می شوند یا خیر؟ یا اینکه لوازم اقتصادی به سرعت، ارزان و با توجه تام تامین می شوند یا خیر؟ خیر! تنها فکرشان کسب سود از بهره است، حق کمیسیون!… بانک ها چه چیزی تولید می کنند؟ هیچ چیز! چه چیزی به دست می آورند؟ مقادیر کلانی از پول!
بنابراین قرض دهندگان پول، سوداگران، بانک ها و سرمایه گذاران هیچ لوازمی را ایجاد نمی کنند، بلکه از طریق سیستم سرمایه داری موجود سودهای کلانی را به دست می آورند. در حقیقت آنها سلطه ی خود را ایجاد کرده و نظام اقتصادی ضد مردمی امروزی را استثمار می کنند. اصلی ترین وظیفه ی اقتصاد می شود تضمین کسب بهره از طریق وام! اینکه کارگران مجبور باشند قسمتی از درآمد خود را به شهرداری واگذار نمایند! صاحب کارخانه یا همان کسی که کارگران او را استثمارگر یا خونخوار می نامند چه می کند؟ با پرداخت کم ترین میزان حقوق، با استفاده از پست ترین مواد، با تولید انبوه، و بالابردن قیمت ها تلاش می کند که بالاترین سود را برای خودش به دست آورد.او هیچ توجهی به فقر کارمندانش نمی کند، او هیچ اهمیتی نمی دهد که محصولاتش به سرعت همانند زباله دور انداخته شوند، بلکه او این امر را خوش آیند و بهتر می بیند، چرا که به معنای کار و سود بیشتر برای اوست. افراد احمق دوباره و بار دیگر سراغ زباله های ارزان قیمت می روند، تنها اگر تبلیغات جذابی داشته باشند. برای او بازگشت سرمایه در اولویت نخست و تامین لوازم زندگی اولویت ناخوشایند دوم می باشد؛ اگر چه او یک کار را انجام می دهد و آن هم ایجاد اشتغال است!
یک صاحب کارخانه ی واقعی چیزی کاملا متفاوت است؛ او کسی است که به وظیفه ی خطیر خود به عنوان «رهبر اقتصادی» کاملا واقف است. او باید از ارزش اخلاقی بالایی برخوردار باشد، حداقل از لحاظ اقتصادی. وظیفه ی او کشف نیازهای اقتصادی واقعی مردم است؛ اگر او مخترع نیز باشد در انجام کار خودش پیشقدم می شود. او باید هزینه ها را تا آنجا که می تواند پایین نگه دارد، قیمت ها را پایین نگه دارد تا کالاهایش در بازار فروخته شوند، هم کیفیت و هم کمیت تولید را بالا نگه دارد، به کارمندانش حقوق مناسبی دهد تا بتوانند کالاها را آزادانه و بدون هیچ مشقتی بخرند، او باید همواره به فکر بهبود و بازسازی روش های تولید و تجارت باشد. اگر او تمام این امور را در اولویت قرار دهد آنوقت او توانسته لوازم زندگی را به بهترین نحو تامین کند و سود نیز بدون آنکه او آن را در اولویت خود قرار دهد به دست می آید. بهترین و شناخته شده ترین نمونه ی تولید کننده در جهان هِنری فُرد است…
تا زمانی که بنیان گذار یک کسب و کار سهام دار اصلی آن نیز هست و می تواند کیفیت استاندارد محصولاتش را حفظ کند همه چیز ممکن است خوب پیش برود؛ اما همینکه انتقال مالکیت صورت پذیرد تمامی امور در راستای سوداگری و منافع سهامداران سرمایه دار سوق پیدا می کنند. صاحبان پیشین، مدیران، حالا برای بهبود روش های کسب و کار و شرایط کاری وابسته به هیات رئیسه اند، سهامداران و هیات نماینده ی سهام داران هیچ علاقه ای به رفاه کارگران و تعالی کاری ندارند(فارغ از برده داری)… سهامی کردن کارخانجات و … بدترین تاثیرات ممکن را بر جای گذاشته است، چرا که هر قماربازی می تواند سهام ها را به چنگ آورده و به یک باره صاحب صنایع بزرگی شود که هیچ دانشی را در ارتباط با آنها ندارد! بازار بورس و سهام ها برای آنها تنها کاغذپاره هایی هستند که با آنها بازی می کنند! آنها هیچ اهمیتی به شرایط تولید و کار نمی دهند، اکثر آنها نمی توانند بگویند چه محصولاتی با چه شرایط بازار، کار و حقوق مزایایی توسط کارخانجاتی که به طور قانونی صاحب آن هستند تولید می شوند! آنها تنها به این خاطر صاحب و مالک شده اند که توانسته اند سهام های این یا آن کارخانه را در بازار دور زده و آنها را به چنگ آورند!

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*