نظم نوین جهانی: بولشویسم اوراسیایی!

 

فاز اول: سال ۱۹۴۵ است! امپراتوری عظیم بریتانیا که روزی غروب خورشید را در خود نمی دید علیرغم پیروزی در جنگ جهانی ضربات سنگینی از سوی نیروی های محور(آلمان، ایتالیا، ژاپن و گروه های ضداستعماری داخلی کشور ها) خورده و دیگر توان کنترل فیزیکی کشورهای مستعمره ی خود را ندارد! ملل مستضعف جهان شادمان از این ضعف یکی پس از دیگری جشن استقلال گرفته و تصور می کنند تمامی این سال های استعمار و وابستگی و بی عدالتی به تاریخ پیوسته غافل از اینکه عاملین استعمار نه مردم بریتانیا بلکه سرمایه داران و سرمایه گذارانی بودند که امپراتوری بریتانیا را تحت کنترل داشتند و این سرمایه داران سرمایه خود را به کشوری دیگر به نام ایالات متحده آمریکا منتقل نموده و یک امپراتوری دیگری در حال گذار بود! غافل از اینکه استعمار جهود یک انرژی است! یک انرژی شیطانی و پلید که تا آخرالزمان از بین نمی رود و تنها از حالتی به حالت دیگر تبدیل می شود! از استعمار به استعمار نو! از استعمار نو به فرانو!

 

فاز دوم: سال ۲۰۱۸ است! سرزمین رویاها!! ایالات متحده ی آمریکا چند وقتی است که رو به زوال رفته! یک تاجر  هوس باز زمام امور این کشور را بر عهده گرفته! کسی که عقده های خود را نیمه شب در توییتر با زدن توییت های عجیب و غریب خالی می کند! ایالات متحده ای که سال های سال پایتخت لیبرالیسم و بازار آزاد جهان بود و دم از دموکراسی می زد امروز سیاست های بازار آزاد را کنار گذاشته و رئیس جمهورش با ایده هایی نئو فاشیستی خبر از یک دولت پنهانی در کشورش می دهد که رسانه ها را کنترل می کند! مخالفینش انتخاب او را در اثر از مداخلات روسیه می دانند و عامل تضعیف آمریکا! امروز آمریکا دیگر آن آمریکای پیش نیست! مردم آمریکا دیگر صبر و تحملشان از سیاست های دولت آمریکا در دهه های گذشته به سر آمده! دولت آمریکا قدرت پیشین خود را از دست داده و ابزار اصلی استعمارش، دلار دیگر کارایی پیشین خود را ندارد! امروز بار دیگر ملل مستضعف جهان خوشحال و مسرور از ضعف آمریکا دوران جنگ و خون و تحریم و استعمار را تمام شده می پندارند غافل از اینکه ممکن است یک گذار دیگری در کار باشد، غافل از اینکه فرزندان همان جهودی که سرمایه شان را از بریتانیا به ایالات متحده منتقل کردند امروز نیز سرمایه شان را به جای دیگری منتقل کنند! غافل از وجود فاز سومی!

 

فاز سوم: در فاز سوم به دلیل فضای بسیار ملتهب غرب، جهود سرمایه گذار سرمایه خود را به سرزمین نیاکان خود، شرق دور منتقل می کنند! در این فاز جهود لیبرال سرمایه سالار غرب جای خود را به جهود بولشِویست شرق داده و بولشویسم به رویای خود، احاطه و کنترل بر اوراسیا دست می یابد. این فاز بر خلاف فازهای پیشین تک قطبی نبوده و چند قطب مختلف کنترل هر یک از ابعاد زندگی بشر را بر عهده دارند. چین با تدوین برنامه ی اقتصادی یک  کمربند یک جاده(جاده ابریشم) تمام اوراسیا را به هم متصل نموده و تبدیل به قطب اقتصادی می شود؛ روسیه بولشویست که همواره علیرغم داشتن سرزمین های وسیع به سرزمین های اروپا چشم داشته به آرزوی دیرینه ی خود، کنترل اوراسیا دست یافته و تبدیل قطب سیاسی و نظامی آن می شود؛ شهر آستانه قزاقستان که در مرکز اوراسیا قرار داشته و مملو از نمادها و سمبل های نظام دجالی است به پایتخت فرهنگی و دیپلماتیک اوراسیا تبدیل شده و نشست های سیاسی و اقتصادی در آن برگذار می شود!

 


ممکن است برخی مطالب فوق خصوصا فاز سوم را مضحک، حاصل از تراوشات ذهنی و خیالاتی بیش نداند لذا به ذکر اندک دلایلی برای مطالب مطرح شده می پردازیم(این نکته لازم به ذکر است که مطالب مطرح شده در فاز سوم صرفا یک پیشبینی است و تبیین آن حاصل از تجربیات به دست آمده از فاز اول و دوم می باشد، با این حال ذکر آن همان اندازه اهمیت دارد که ذکر دو فاز اول و دوم دارد، چرا که هدف خواندن تاریخ و حوادث گذشته چیزی نیست جز درک فرآیندها و عوامل به وجود آورنده ی وقایع در راستای تحلیل حوادث زمان حال، مرتبط ساختن آنها با یکدیگر و پیشبینی حوادث آینده):

  • هدف روسیه در سده های اخیر چیزی نبوده جز تسلط بر اروپا و نیل به رویای یک اوراسیای یکپارچه که نمونه ی آن را می توان در تجاوزات شوروی سابق به دیگر کشورهای آسیایی و خاک اروپا در سده ی گذشته و اعمالی چون مداخله ی نظامی در کریمه(حفظ شاهراه ارسال گاز به اروپا) و سوریه(حفظ بشار اسد و جلوگیری از اجرایی شدن برنامه ی خط لوله گاز قطر-عربستان به اروپا به منظور حفظ وابستگی اروپا به روسیه و صادرات انحصاری گاز به اروپا که بالتبع دلیل حمایت قطر و آل سعود از داعش در سوریه به منظور کنار زدن بشار اسد را روشن می کند) مشاهده نمود.

  • برنامه ی استراتژیک یک کمربند یک جاده(جاده ابریشم) چین که با نگاهی اجمالی به آن تمرکز آن بر یکپارچه سازی اقتصادی اروپا و آسیا و تشکیل یک محدوده ی اقتصادی عظیم در اوراسیا به چشم می خورد! همچنین قریب به اتفاق سرمایه گذاران غرب و شرق در این طرح سرمایه گذاری کرده اند که نشان از یک نظم نوین اقتصادی در خود دارد!

  • شهر آستانه قزاقستان که در قرن حاضر ساخته شده و تنها با یک نگاه می توان به سمبل ها و نماد های عجیب و غریبش پی برد همواره به عنوان «پایتخت اوراسیا» معروف بوده و در سالیان اخیر میزبان تعدادی از مذاکرات بین المللی نیز بوده که این شهر را بیش از پیش به نظم بولشویسم اوراسیایی مرتبط می سازد!

  • مهاجرت گسترده ی مردم از آسیا به اروپا در سال های اخیر و همچنین سرمایه گذاری گسترده چینی ها در اروپا که طی زمان جمعیت اروپا و آسیا را یکپارچه می سازد!

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*